مطلبی از سایت دکتر حقیقی
سه روز در رم
در مقاله جالبی در مادر جونز لارا روزن گزارش تحقیقی در مورد فعالیتهای موازی پنتاگون با سیا در مورد ایران به چاپ رسانده است در این گزارش روزن نشان می دهد بی اطلاعی پنتاگون چگونه دکانی را برای ادمهای کلاهبردار باز کرده . وچگونه یک فضاحت سیاسی به بار اورده است که هنوز هم پنتاگون اجازه تحقیق در مورد این موضوع را به کنگره نداده است
لاری فرانکلین بعدا به خاطر افشای اسناد مربوطه به ایران به لابی ایپک (لابی اسراییل در امریکا)به زندان محکوم شد.این روزها که امریکا پولهایی برای تغییر رژیم در ایران اختصاص داده است عده ای با قصه های اغراق امیز قصد دارند با این پولها امرار معاش کنند . در میان امریکاییها نیز عد ه ای از این دکان جدید استفاده می کنند .در مورد این مساله و این مطلب بعدا خواهم نوشت
در 21 دسامبر 2001، مقامات نظامي و امنيتي سه كشور آمريكا، ايتاليا و ايران بطور جداگانه وارد ساختماني تجاري در خيابان پيازا دي اسپاناي شهر رم شدند. مردم و توريستهايي كه مشغول خريد كريسمس بودند دليلي براي تعجب از آنچه كه در اين ساختمان ميگذشت نداشتند، ساختمان بينشاني كه توسط سازمان امنيت نظامي ايتاليا در اختيار گذاشته شده بود. هيچ يك از عابران نيز متوجه دو نفر از مقامات پنتاگون نشدند كه در بين اين افراد بودند، دو نفري كه از مهرههاي اصلي پس از 11 سپتامبر براي تغيير نقشه خاورميانه بودند. محله سنترو ستوريكو در شهر رم، كه مركز هزاران ساله توطئه بينالمللي است، نقطه خوبي براي اين برنامه بود.
دو مقام پنتاگون، لاري فرانكلين و هارلد رود، در اوج قدرت خود در ميان حلقهاي از تندروهاي واشنگتن، كه پس از 11 سپتامبر عزم خود را براي تغيير رژيم نه تنها در كابل و بغداد بلكه در تهران نيز نموده بودند. هردو فارسي ميدانند، و مشاور مقامات پنتاگون در كار برنامه ريزي براي تهيه پاسخي به حملات تروريستي بودند. فرانكلين رئيس دفتر ايران در اداره سياستهاي پنتاگون بود كه بعدها شامل دفتر برنامههاي ويژه نيز شد كه در ارتباط نزديك با احمد چلبي و گروه تبعيديان عراقي او بود. نفر بعدي كه در رم به اين دو نفر پيوست مايكل لدين، تاريخدان نئومحافظهكار و فعالي بود كه از زمره مدافعان سرسخت براندازي رژيم ايران است.
در اين جلسه نه ماموري از سي.آي.اي حضور داشت و نه سفارت آمريكا در رم از آن باخبر بود. ايراني تبعيدياي كه براي ملاقات با ماموران پنتاگون آمده بود منوچهر قربانيفر بود، دلال اسلحه، خبرچين، و مقام امنيتي سابق در رژيم شاه، مهره اصلي در رسوايي ايران- كنترا در زمان ريگان، كه واشنگتن مخفيانه موشكهايي را به حاكمان ايران فروخت. حتي
مهره اصلي در رسوايي ايران- كنترا در زمان ريگان، كه واشنگتن مخفيانه موشكهايي را به حاكمان ايران فروخت. حتي قبل از اين ملاقات سي.آي.اي اين مرد را غيرمطمئن خوانده و ماموران خود را از تماس با او منع كرده بود. در ميانه جريان ايران- كنترا، وقتي سيا پرسشنامهاي به قربانيفر داد، او فقط به دو سوال نام و محل تولد از كل 15 سوال پاسخ درست داده بود.
بنا به گفته بيل موري، رئيس سابق دفتر سيا در فرانسه، يك راه آزمايش يك منبع، توانايي او در دادن يك خبر درست است كه نتوان از ساير منابع بدست آورد. به گفته او قربانيفر هرگز نتوانسته چنين كاري را بكند بلكه گزارشهاي او همگي ساخته تخيلاتش بوده است. به گفته يك مقام ديگر سيا، بعد از آنچه كه اتفاق افتاده آيا هنوز كسي در دولت آمريكا حاضر است با لدين و قربانيفر صحبت كند؟
ظاهرا كسي حاضر شده بود. براي سه روز اين گروه بينالملي به گفتگو در باره توطئههاي سياسي خاورميانه، تهديدهاي تروريستي مورد حمايت ايران، و از همه مهمتر نارضايتي و چند دستگي در ميان سرويسهاي امنيتي ايران صحبت كردند. مقامات تندرو دولت آمريكا مايل بودند كه در باره سقوط رژيم ايران با كمترين تلاش دولت آمريكا سخناني بشنوند، و به همين منظور قربانيفر مهماني را دعوت كرده بود كه يكي از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران بود. براي آنكه اين مقام ارشد بتواند به ايتاليا بيايد، سازمان امنيت ايتاليا يك برنامه كاري جعلي براي او درست كرد تا بر اساس آن مقامات ايران اجازه سفر او را بدهند.
اما منابع سيا باور نميكنند. يك مقام سابق سيا ميگويد كه آنها يك نفر را ميگيرند و ميگويند از مقامات سپاه است، در حاليكه كارگر يك فرش فروشي است. درهر شهري اين يك كاسبي است.
اما رود و فرانكلين تحت تاثير قرار گرفتند. رود در گزارش خود به پنتاگون گفت كه با مقامات امنيتي ايران كه مايل به تغيير رژيم در ايران و برقراري ارتباط با دولت آمريكا هستند تماس گرفته است. در ادامه به منابع مالي قابل توجهي كه مورد نياز است نيز اشاره ميكند.
منابع اطلاعاتي در مورد اينكه اين پول براي چه بوده شك و ترديدهايي دارند. بنظر من او ميخواسته كه بازي چلبي را بكند، و از آنها خواست تا به پرزيدنت بگويند مردم ايران آماده قيام هستند. خندهدار است اما آنها پول زيادي داشتند و مردم هم توجه زيادي ميكردند. فقط لازم بود جايي را بخرند و ويروس خيلي سريع پخش ميشد.
اما تا كجا پخش شد؟ در اين چهار سالي كه از ملاقات رم ميگذرد، پنتاگون حاضر نشده به بسياري از پرسشهاي پاسخ بدهد، و از آن جمله پرسشهاي بازرسان كنگره كه آيا اين سفر يك فعاليت اطلاعاتي بدون مجوز از طرف دولت بوش بوده؟ همچنين تاكيد شده كه هدف اين سفر پيگيري اطلاعاتي در باره تهديدهايي بوده كه نيروهاي آمريكايي در افغانستان با آن روبرو بوده، و اينكه كانال ارتباطي قربانيفر بزودي خشك شد.
اما آنچه كه من پس از دو سال تحقيقات متوجه شدم واقعيت چيز ديگري بود كه هنوز هم ادامه دارد. با عميقتر شدن بحران با ايران بسياري از چهرههاي ملاقات رم به كار گرفته شدند. در يك برنامه جديد براي وارد آوردن فشار بر رژيم ايران، ميليونها دلار صرف گروههاي تبعيدي، تبليغات ضد رژيم، پروژههاي طرفدار دموكراسي و جمعآوري اطلاعات شد. پرسنل وزارت امور خارجه و اطلاعاتي به منطقه اعزام شدند و دفاتر عمليات ايران در وزارت امور خارجه و پنتاگون داير شد، كه در اين آخري حتي چهرههاي آشنايي از دفتر برنامههاي ويژه قبل از جنگ عراق نيز ديده ميشد.
مايكل لدين در خاطرات خود كه اختصاص به وقايع ايران-كنترا دارد به نمايندگان مورد اعتمادي اشاره ميكند كه بصورت آزاد كار ميكنند و اطلاعات محرمانه را بين دولتهاي دوست و خارج از كانالهاي دولتي ردوبدل ميكنند. آنها ميتوانند هر شغلي داشته باشند و نام آنها در ليست رسمي حتي آورده نميشود. اين همان نقشي است خود لدين در طول 20 سال ايفا كرده است. او كه شخصي ماجراجو، ناشكيبا و فارغ از محدوديتهاي حرفهاي بود، در نهايت وارد شوراي امنيت ملي دولت ريگان شد و در فروش موشك به ايران در ماجراي ايران-كنترا دست داشت و با قربانيفر، نماينده واشنگتن در رژيم اسلامي، متحد شد.
براي لدين نئومحافظهكار، ايران هدف اصلي است. يك ربع قرن است كه اين تندروان براي حمله واشنگتن به جمهوري اسلامي انتظار ميكشند. براي اين كار آنها ميبايست سيا و وزارت امور خارجه را از ميدان بدر بكنند و به پنتاگون و كاخ سفيد اطلاعات متفاوتي را ارائه دهند همانند آن چيزي كه چلبي و كنگره ملي عراق انجام داد. در انجام اين كار كانال رم آغاز ماجرا بود.
آنگونه كه تاريخ و تحقيقات گنگره نشان ميدهد، قربانيفر تمامي مقامات آمريكايي مرتبط با خود را ناراحت و عصباني كرده است. مكفارلين زماني گفته بود كه قرباني فر ذهني هوشيار و خلاق براي توطئه دارد، اما همچنين فردي فاسد، دودوزهباز و غيرقابل اعتماد است. حتي لدين نيز گفته كه هرگز نتوانسته بفهمد كه قربانيفر بدنبال چيست؟
قربانيفر شخصيتي شبهگونه در دنياي تبعيد، دلالان بينالمللي اسلحه، شركتهاي بزرگ، پاسپورتهاي با نامها و مليتهاي مختلف، حسابهاي بانك سويس است كه در لابلاي روابط بهمريخته آمريكا و ايران در 25 سال گذشته روان ميباشد. او در اين 25 سال وعده تغيير رژيم در تهران را به محافظهكاران آمريكايي فروخته، در عين حال و با اطلاع ضمني طرفهاي آمريكايي خود، به عنوان يك مامور آزاد رژيم نيز عمل كرده است.
قربانيفر 66 ساله با سبيل بزرگ، كله كچل، سيگار برگ و چهرهاي حسابگر، با خانوادهاش در نيس زندگي ميكند و از طريق دستيار پير خود كه زماني وزير بازرگاني ايران بوده در پاريس نيز حضور دارد. در گفتگو او شوخ است با ته مايهاي از زرنگي. به من ميگويد وقتي به پاريس بيايي ساعتها با هم گفتگو خواهيم كرد. اطلاعاتي كه به رابطهاي آمريكايي خود داده يك ميليون درصد درست بوده است. او ميتواند با 20 ميليون دلار همه درها را در تهران براي اربابان آمريكايي باز ميكند. و از اين قبيل حرفها.
در جريان ايران كنترا او صورت اسلحههاي درخواستي ايران را از طريق لدين براي آمريكايي آورد. در عوض موشكهاي پيشرفته او قول داد كه تهران در آزادي گروگانهاي آمريكايي كه توسط حزبالله در لبنان اسير شده بودند مداخله خواهد كرد؛ و علاوه بر اين گفته بود كه فروش اسلحه باعث تقويت محافظهكاران در جنگ قدرت موجود در ايران خواهد شد.
در اواخر دهه 1980، با كنار گذاشته شدن او از طرف واشنگتن، قربانيفر از نظرها غايب شد. نزديكان او ميگويند كه به كار صادرات و واردات ميپرداخته و چند سفري هم به عراق نموده است. او با شركتي در ميلان نيز ارتباط داشت كه در كار تهيه تكنولوژي اروپايي براي ايران بود، رژيمي كه قربانيفر هم به آن خدمت ميكرد و هم بدنبال براندازي آن بود.
11 سپتامبر براي قربانيفر و دوستان آمريكايي او زمان اثبات حقانيت بود. لدين ميگويد كه كمي بعد از حمله تلفني از قرباني فر داشت مبني بر ارائه اطلاعاتي از برادرش كه در پاريس فرش فروشي داشت در مورد تهديدي براي نيروهاي آمريكايي در افغانستان؛ و اين نكتهاي بود كه منجر به ملاقات رم شد. از جمله ديگر اطلاعات او تهديد ادعايي ايرانيان براي قتل رئيس جمهور سابق آمريكا جرج بوش پدر، و دادستان عجيب قاچاقچياني كه در هنگام حمل اورانيوم غني شده از عراق به ايران بيمار شده بودند.
براي جلب توجه دولت بوش، قربانيفر به استراتژي بيشتري نياز داشت. بنا به نوشته دوگلاس فيث، معاون پنتاگون در امور سياستگذاري، قدم اول از طرف پنتاگون نبود. رامسفلد از طريق كاخ سفيد مطلع شد كه بعضي ايرانيان اطلاعاتي در باره خطرات تروريستي براي نيروهاي آمريكايي در افغانستان دارند. اين ايرانيان مايل به فرار از ايران نبودند و نميخواستند كه با سيا كار بكنند. اين همان مطالب ارائه شده از طرف قربانيفر و لدين بود.
سيا هم علاقهاي به درگير شدن نداشت. آنها از ملاقات رم اطلاع داشتند اما نميخواستند به ماجراي ديگري از نوع ايران-كنترا كشانده شوند. درهمان زمان ملاقات رئيس دفتر سيا در رم يادداشتي براي به رئيس سيا لانگلي فرستاد مبني بر يك حركت غيرمجاز مخفي و اين يادداشت بعدها به دست بازرسان سنا مسئول تحقيق در اين باره افتاد. با وجود همه شكايتها، بنظر مي رسد اتحاد بين مقامات دولت آمريكا و قربانيفر پس از ملاقات رم نيز ادامه پيدا كرد. در ژوئن 2003 رود در سفر خود به پاريس با قربانيفر ملاقات كرد. در همان زمان يك مامور سيا به بغداد فرستاده شد تا با همكار قربانيفر ملاقات كند. اين دو ادعا كرده بودند در باره يك محموله اورانيوم غني شده، كه بخشي از آن را ماموران امنيتي ايران ربوده بودند، اطلاعاتي دارند. بعد از مذاكره با همكار قربانيفر و پركردن چندين پرسشنامه، مامور سيا متوجه ساختگي بودن اطلاعات قربانيفر شد.
شانس قربانيفر با نماينده مجلس كورت ولدن بيشتر بود. در كتابي كه ولدن نوشت و در آن ايران را پشتيبان تمامي دشمنان آمريكا دانست، به يك ايراني مرموز به نام علي اشاره ميشود كه منبع اصلي ولدن بوده است. اين فرد همكار تجاري و منشي شخصي قربانيفر، آقاي فريدون مهدوي است. مهدوي به من گفت كه تمامي اطلاعاتي را كه به ولدن داده از قربانيفر گرفته است.
هرچيزي كه در ارتباط با قربانيفر باشد، هزينه سنگيني دارد. رئيس دفتر سيا در پاريس ميگويد كه خرج شركت تجاري او را در پاريس آنها پرداخت ميكردند، شركتي كه پول به افراد خيالي در ايران ميداد و هرگز چيزي هم از آن درنيامد.
در 9 ژوئيه 2004، رئيس دموكرات كميته امنيت سنا اولين گزارش خود در باره اشتباهات محافل امنيتي قبل از جنگ عراق را منتشر كرد. از جمله اهداف اصلي اين تحقيق فعاليتهاي مرموز عمليات فيث در پنتاگون بود. بازرسان از مداركي كه در باره ملاقات رم بدست آورده بودند شگفتزده شدند. بر اساس قانون آمريكا فعاليتهاي اطلاعاتي دولت بايد به اطلاع اين كميته برسد.
با وجودي كه قرار بود فاز دوم اين تحقيقات بعد از پايان انتخابات رياست جمهوري انجام شود، اما بعد از گذشت دو سال از آن هنوز اين مرحله از تحقيقات به دشواري پيشرفت ميكند. در ماه اوت گذشته، رئيس جمهوريخواه كميته امنيت سنا، پت رابرتز، كه از متحدان كاخ سفيد است، تحقيق در باره فيث را به بازرسان پنتاگون واگذاشت تا براي مدت زماني نامعلوم به كار تحقيق بپردازند. اما در ماه نوامبر دموكراتهاي مجلس سنا بقدري عصباني شدند كه سنا را تهديد به تعطيلي كردند و رابرتز قول داد كه موضوع را دوباره به جريان بياندازد. فيث در تابستان 2005 از پنتاگون رفت، و خيلي قبل از آن دفتر او از هرگونه پاسخ به پرسشهاي كميته سنا در باره فعاليتهايش، و از جمله ملاقات رم، خودداري ميكرد. بنا به گفته يكي از كاركنان سنا، وزارت دفاعيها ترسيده بودند و پيغام داده بودند در صورت شروع تحقيق جنايي از هرگونه همكاري خودداري خواهند كرد.
براي آنهايي كه رسوايي ايران- كنترا را ديده بودند، همه اينها تصاوير آشنايي بودند. جاناتان وينر كه براي كميته سنا به رهبري جان كري كار ميكرد، در اواسط دهه 1980 زمزمههايي را در باره معامله اسلحه و هدايت سود حاصل از آن به شورشيان دست راستي نيكاراگوآ شنيد. در طول سالياني كه تحقيقات ادامه داشت، منتقدان به رهبري نماينده سابق كنگره، ديك چيني، ما را خيانتكاران احمق ميخواندند. كميته در آنزمان متوجه شده بود كه افراد خصوصي معاملات دولتي را ميگردانند. اما مقامات رسمي آنرا تكذيب ميكردند، و هيچ مدركي دال بر انجام آن وجود نداشت. وضعيت طوري بود كه هرگونه تحقيقي غيرممكن مينمود. دست آخر رسوايي موقعي برملا شد كه كنترل كنگره به دست دموكراتها افتاد و همزمان مدارك بيشتري از پرونده ايران- كنترا آشكار شد.
وينر ميگويد براي آنكه حقيقت آشكار شود رسانهها، مجلس نمايندگان و دادگاهها بايد به نقش خود بر اساس قانون اساسي عمل نمايند. اگر هر يك از اين اجزاء به كار خود عمل نكنند، شما ميتوانيد دچار مشكل شويد.
مقايسه بين قربانيفر و چلبي دقيق نيست، زيرا قربانيفر هرگز جاهطلبي سياسي نداشته است. اما شباهت زيادي بين اين دو در نحوه برخورد تندروان پنتاگون براي پروبال دادن بيوقفه به آنها وجود دارد، آنهم پس از آنكه سازمانهاي ديگر به ويژه سيا آنها را افرادي نامطمئن و حتي خيانتكار خوانده بود. با اين تفاوت كه تخيلات چلبي به جنگي خونين و پرخرج منتهي شد، در حاليكه عمليات ايران تازه در حال حركت به سوي مرحلهاي آتشين است. اين نظريه لدين و ديگران كه با يك حركت آمريكا رژيم ايران سقوط خواهد كرد در حال تبديل شدن به سياست اصلي دولت بوش است. در ماه فوريه، خانم رايس تقاضاي 75 ميليون دلار براي پيشبرد دموكراسي در ايران كرد؛ در همان ماه، يك تيم از متخصصان دولتي در امور ايران به لسآنجلس رفتند تا با تبعيديان گفتگو كنند. مقامات وزارت خارجه به كشورهاي حاشيه خليج فارس سفر كردند؛ در واشنگتن، سازمانهاي تحقيقاتي و گروههاي تبعيدي برنامههاي ايران را آغاز كردند، و به گرفتن پول و سمپاشي در باره ديگر گروههاي رقيب پرداختند. اقدامات مخفي ديگري نيز در جريان است، شامل يافتن عواملي در ميان كردها و ساير اقوام و جمعآوري اطلاعات در مناطق مرزي ايران؛ و گزارشهاي وجود دارد كه بعضي از مقامات دولت اعتقاد دارند در صورت حمله موشكي به تاسيسات اتمي ايران رژيم سراسيمه شده و انقلاب درخواهد گرفت.
براي لدين يكدنده همه اينها كافي نيست. وقتي در ماه آوريل از او پرسيدم كه آيا نشانهاي از حركت ميبيند، در پاسخ من گفت كه هيچ چيزي نميبيند. و اين خيلي پس از آن نبود كه شايعاتي در اين باره دور ميزد كه لدين در ايجاد ارتباط با رهبران ايران شركت دارد، و ديك چيني به پنتاگون مجوز ايجاد ارتباط با قربانيفر را داده است. او اين شايعات را بي اساس خواند و گفت فكر نميكند درست باشد. پنتاگون بدون اجازه سيا نميتواند عمليات اطلاعاتي انجام دهد. اين غيرممكن و غيرقانوني است. بعد هم از من عذرخواهي كرد زيرا قصد داشت براي تعطيلات به ايتاليا برود.