يكي از وجوه اشتراك اساسي حيطه داخلي و قلمرو بين المللي، ماهيت سيال هر دو جغرافيا است. به لحاظ تغييرات و تحولات مداوم در ساختارهاي اقتصادي، الگو هاي ارزشي،مناسبات اجتماعي، بنيادهاي سياسي و ظرفيت هاي تكنولوژيك پر واضح است كه به تناسب، توزيع قدرت از يك سو و توزيع هويت از سوي ديگر در هر دو جغرافياي داخلي و بين المللي تحت تاثير قرار مي گيرد. با در نظر گرفتن اين كيفيت دائمي، بازيگران در هر دو حيطه مي بايستي به گونه اي رفتار كنند كه موقعيت خود را در درجه اول تثبيت كنند و در صورت امكان، ارتقاء دهند. منابعي كه در اختيار اين بازيگران است چه در وجوه مادي و چه در وجوه غير مادي از محدوديت برخوردار هستند.اين به معناي آن است كه درك الزامات محيط داخلي وجارجي اصل اساسي و مهم است.
اين بدان روي ضروري است كه بازيگر وقوف يابد به اينكه چگونه به استفاده بهينه از منابع در دسترس اقدام كند.حركت در جهت استفاده بهينه از منابع محدوديت منابع را كاهش مي دهد و به همين جهت است الزام فراوان براي بهره وري بهينه از منابع بايد تحقق يابد.منابع در تمامي ابعاد آن يعني منابع انساني، رواني، زيرزميني و مديريتي مورد توجه است.
حال با توجه به محدوديت منابع و ضرورت استفاده بهينه از آن به لحاظ بالقوه نمودن موفقيت، سئوال اصلي اين است كه اولويت به حوزه داخلي اعطا شود يا اينكه قلمرو بين المللي به توجه بيشتر در آيد.با در نظر گرفتن اين واقعيات بيان شده گريزي از اين سئوال نيست.جدا از اينكه بازيگران كليدي يا در حال حضور و يا حاشيه اي برايمان مطرح باشد، آنچه واقعيت تجربي و فلسفي را هر دو به همراه دارد حكم بر اين مي كند كه توجه معطوف به داخل شود.ساختاري دوام مي آورد و از توان مبارزه در برابر فشار ها برخوردار مي شود كه ماهيتي اجتماعي و به عبارتي بومي داشته باشد.اين در مورد بازيگران غير كليدي از اعتبار دو صد چندان برخوردار است.
اگر اولويت را براي دولت، ها بقاء بدانيم، عقلاني ترين چهار چوب براي دستيابي به آن توجه كردن به فضاي داخلي به ميزاني بسيار وسيعتر در مقام مقايسه با محيط بين المللي بايد بيان شود.چنين واقعيتي در مورد كشور هاي غير مطرح و اصلي جامعه بين المللي ملموس تر است.
عدم كارآمدي در داخل در حيطه هاي گوناگون از اقتصاد تا فرهنگ، اكثر كشور هاي غير غربي را در شرايطي قرار داده است كه در برابر فشارهاي كشور هاي مطرح بشدت آسيب پذير باشند و سياست هاي آنان نا كارا به نظر آيند.
بسياري از اين كشور ها منابع بسيار محدود در اختيار را صرف ماجرا جويي هاي خارجي، طرح هاي بزرگ نمايشي غير معقول از نظر اقتصادي و سياسي هاي هزينه _ساز ثبات زدا ميكنند. حركت در اين چهارچوب بيرون محور منجر به اين مي شود كه كشورها از تخصيص منابع ضروري براي ارتقاء حيات در داخل به دور و از مديريت مطلوب معضلات و امكانات محروم بمانند. به همين روي است كه اين كشور ها بر خلاف آنچه شايد در ظاهر قدرتمندي آنها به نظر آيدبه گونه اي وسيع شكننده هستند.
نا تواني در صحنه داخلي در از بين بردن مشكلات قومي، نژادي، عدم توانايي در ايجاد فضاي لازم براي مشاركت مردم در گستره سياسي، بي لياقتي در جلوگيري از گسترده شدن فاصله طبقاتي بالاخص در مناطق كليدي و حياتي و فقدان بصيرت در چاره انديشي براي جلو گيري از تخريب ارزش هاي انسجام دهنده روابط اجتماعي، دريچه آشكاري را براي ورود كشور هاي بزرگ در راستاي استثمار و بهره برداري آنان از فرصت هاي بدست آمده فراهم مي آورد.
آنچه به كشور هايي از قبيل آمريكا، روسيه، انگليس و ديگر كشور هاي بزرگ اين امكان را مي دهد كه سياست ها و ارزش هاي خود را به ديگر بازيگران تحميل كنند، بازتاب قدرت فزاينده آنها در قلمرو هاي مختلف نبايد مطرح شودبلكه بيش از هر چيز به علت وسعت كوتاهي ها و ضعف ها در كشور هاي غير غربي است.اينان خود شرايطي را فراهم كرده اند كه غرب را در موقعيت ممتاز قرار داده است چرا كه به جاي اينكه منابع را براي بهروزي داخلي استفاده كنند آن را به قلمرو خارجي سوق داده اند.
آنچه غرب را به منزلت امروزي رسانده است اين واقعيت است كه در ابتدا توجه را معطوف به ايجاد يك زير ساخت مطلوب فرهنگي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي كردند و به دنبال تحقق يك محيط پويا در داخلتوجه را به سوي تفوق در صحنه بين المللي جلب كردند.
با توجه به اين مطلب است كه امكان آشوب سازي و تحريك در داخل اين كشور ها براي دشمنان آنان وجود ندارد.
اما اكثر كشور هاي غير غربي كاملا در جهتي مخالف در حركت هستند. اين كشور ها با وجود نداشتن شاخصه هاي قدرت، توجه را معطوف به صحنه بيروني كرده اند و سعي در ايفاي نقشي مي كنند كه كاملا با ظرفيت هاي آنان در تعارض است.
ضعف مفرط در داخل در تمامي جنبه ها، غرب را در شرايطي قرار داده است كه قدرت نفوذ پيدا كند و به تدوم عقب ماندگي اين كشور ها فرصت دهند.
وضع اسفبار كشور هاي غيرغربي را بيش از هر چيز ي بايد در داخل اين جوامع يافت و تفوق غرب را در اين جوامع را نيز بايد در درجه اول ناشي از بي كفايتي در مديريت در منابع كشور هاي غير غربي دانست.
بزرگي در صحنه بين المللي ابتدا نيازمند ايجاد شرايط اقتدار در داخل است.كشور هاي غربي اين نكگته را به دنبال پايان قرون وسطي درك كردند در حالي كه بسياري از كشور هاي غير غربي بعد از 600 سال تجربه موفق غرب، هنوز به اين درك نائل نشده اند و در صدد مديريت نابساماني هاي داخلي با هياهو در صحنه بين المللي هستند.
دكتر حسين دهشيار
روز نامه شرق 25/3/1385